پنداشتم خانه ای ست مرا
با دیوارهای بلورین
چشم اندازی تا ابدیت
پنداشتم دریچه ای ست مرا
به روشنایی روز
پنداشتم دستان تو پلی ست
برای گذار از معابر سخت
باید گذرکنم از پل
در روشنایی روز
از این چشم انداز دلفریب
دیوارهای شیشه ای
زندان من است
باورم را
در لایه های درخشنده ی نور
گم کردم
محبوس جلوه های فریبنده ای شدم
که تا اعماق رخنه کرده بود
پل از پی گسست
نردبانی می جستم که نبود
تنها پایداری من در این محبس
از سوی چراغی بود که تو افروختی
تا گرمم کند
و توانم دهد تا دوباره برخیزم
پاهایم اکنون
توان باز ایستادن یافته است
اندگی اگر یاریم کنی
دریچه ای که گشوده خواهد شد
رهایی من
رهایی تو
تاریخ را جان دیگری می بخشیم
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 22:58 توسط zeus
|
بازم برگشتم بلاگفا . البته يكسال هم نشده اين وبلاگ ما را پاك كرده بودند . و تونستم مجددا با همون اسم وبلاگ را ثبت كنم . اما ديتابيس را اگه بتونم در خواست كنم برگردونند .
من تو بلاگ اسكاي يه وبلاگ دارم از سال 1382 تا بحال دوبار به مدت دوسال نرفته بودم سراغش . يه بار كه مشكل پيدا كرده بودم . يه بار هم پسوردم را گم كرده بودم . اما بلاگ اسكاي وبلاگ من را پاك نكرده بود . و تونستم دوباره برگردم و فعاليتم را شروع كنم .
نمي دونم چرا پس از 9 ماه بلاگفا صفحه من را پاك كرده بود ؟!!
اين آدرس http://www.parseek.com/blogfa/?q=11zeus11 را جستجو كنيد به 17 مورد پست هاي من بر ميخوريد
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 2:45 توسط zeus
|